بيا و مهربوني كن نذار آسيمه پرپر شم
تونستم آسمون باشم نتونستم كبوتر شم
خرابم،خاليم،سردم خزونم،خسته ام،زردم
بمن فرصت بده مي خوام به دوران تو برگردم
بمن فرصت بده شايد از اول عشقو بشناسم
دل لبريز احساست دل لبريز احساسم
به تن كن پيرهن دريا هم از آب و هم آبي باش
بيا در قحطي خورشيد شبها آفتابي باش

بيا آغوشتو وا كن بروي دستهاي من
بيا هم گريه عاشق طلسم بغضمو بشكن
بزن سرمشق چشماتو كه دفتر خشك و دل خيسه
بذار اين عاشق شاعر يه شعر تازه بنويسه
بگير از دست من داسو بده اون بوته ياسو
بيا برگرد و برگردون به روز اول احساسو
بباريدن ها بر من كه من محتاج بارونم
من اينجا تشنه در قحطي نماز عشق مي خونم

اینم وبلاگ تجاری من : www.lagevardi88.mihanblog.com حتما دیدن کنین...
بازم پاييز .. بازم مهر ... بازم لمس نسيم خنك
بازم فصل رنگارنگ بازم پايان عمر برگ
آخ بازم خش خش زير پاي اون كسي كه تورو مي بره از يادش...
واي بازم بهاران! البته بهار عاشقان . . .

سلام
سلام بر تو اي خزان ، اي فصل هزار و يك رنگ ، سلام بر کوچ پرستوها ، سلام بر بهار عاشقان ،
سلام بر مهر .. ماه محبت و دوستي _ ماه مهرورزي _ ماه شروع دوباره كلاس و مدرسه _ ماه تولد من . .
سلام بر نسيم خنك پاييزي ، سلام بر بارانهاي دلنوازت ، . . .
و سلام به شما دوستان عزيز و مهربانم
... و اما
خداحافظ...
خداحافظ اي تابستان گرم ، خداحافظ اي ماه ميهماني خدا كه همراه تابستان بار سفر رابستي ،
خداحافظ اي برگهاي سبز كه روزگاري با غرور بر روي شاخه نشسته بوديد
و خداحافظ اي انتظار وصال خزان . . .
شعرومتن از : محسن لاجوردي
وقتي پاييز بر طبيعت پا گذاشت
آفتاب مهر ، تابيدن آغاز كرد
طبيعت خسته از مشغله ي زندگي
چشمانش بست وخوابيدن آغاز كرد
طبيعت سبز به خزان پا گذاشت
هر چه كه بود رو زمين جا گذاشت
لباس زيباي ميهماني ز تن خويش كند
لباس خواب حريري به تن خويش كرد
باد پاييزي وزيد و هوا سرد شد
از سردي آن برگ درختان همه زرد شد
سفره ي ابر در آسمان باز شد
زمين تشنه با بارش آن سيراب شد
ببار باران عاشقانه زمين را خيس كن
چو چشمان من كه از بارش خيس است
پاييز فصل غم و دل هاي سوزان
فصل چشمان گريان و اشك ريز است
پاييز بهار عاشقان است...
ماه رمضان بر عاشقان و شيفته حق تعالي مبارك
تو اين ماه و شباي قدر مارو فراموش نكنين

بي تو لبالب بي تابم دلم آشوبه
سرنوشت حالم با تو بدشم خوبه
روشنه شعله فانوسم بي تو مايوسم
تا به سجده سر ميذارم تور رو مي بوسم
همين كه تو باشي هميشه كنارم همه چي حله. . . اي خـــــــدا
اسمتو هر جايي كه بيارم همه چي حله. . . اي خـــــــــــدا
خسته كنندست دنيامون بي ترانه تو
چه دلنوازه آهنگ عاشقانه تو
از خودم ميپرسم چشمات واسه چي خيسه
بذار رو قلبت دستاتو تا كه بنويسه
همين كه تو باشي پشت و پناهم واسه من بسه. . . ای خدا
ياد تو باشه فانوس راهم واسه من بسه. . . ای خدا
آي خدا من ممنونم ازت بابت همه چي
بي تو خوش كنم چشماي آرزومو به چي
ببخش اگه پر پاييزم ببخش اگه زردم
ببخش اگه تو تنهايي تو رو گم كردم
همه جارو گشتم از همه گذشتم هيشكي مثل تو نيست . . . اي خدا
ترانه عشقي بهانه اشكم هيشكي مثل تو نيست . . . اي خدا
پويا بياتي
اينم لینک دانلود آهنگش كه بهتون توصيه ميكنم حتما دانلودش كنين و گوش كنين
و شعرو با همون ريتم پويا بياتي بخونين چون محشره
نظر يادتون نره
![]()
وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو«همه اش تقصیر من بود .
جكسون براون

· اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید .
گوته
· آنكسی كه از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .
چینی
· وقتی نانوا نان را با دقت و وسواس می پزد و به دست مشتری میدهد ، خدا با او در كنار تنور ایستاده است .
كریستیان بوبن
· اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت یك لبخند و یا نوازشی عاشقانه كنیم .
شكسپیر
· استعداد در فضای آرام رشد میكند و شخصیت در جریان كامل زندگی .
گوته
· بیش از هر چیز نخست بدان كه چه میخواهی .
فوخ
· بردن ، همه چیز نیست ، اما تلاش برای بردن چرا .
لومباردی
· اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن بگویی و خاموشت كنند.
سقراط
· عادتمند كسی است كه به مشكلات و مصائب زندگی لبخند بزند .
شكسپیر
· از استثنائـات است كه كسی را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند كه خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او ..............
گوته
· ماهی و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو می گیرند .
( البته از دید اسپانیولی ها )

· در روز عشاق برای دوستت كارتی بفرست و روی آن بنویس : « از طرف كسیكه فكر میكند تو بینظیری » .
براون
· عشق ما را میكشد تا دوباره حیاتمان ببخشد .
بوبن
· مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .
رومن رولان
· جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست .
مارک تواین
· آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است .
اسپنسر
· هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است .
گالیله
· با دیگران آنگونه رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود .
براون
· نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید ، پیش از آنکه بمیرید ، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ، تا بر زمان غالب شوید .
گوته
· عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .
شكسپیر
· لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست .
کریستیان بوبن
· نامه ، خاص ترین یاد بودی است که شخص از خود بجا می گذارد .
ناشناس
· نیکی و سود خویش را در زیان دیگران مخواه .
زرتشت
· من آینده را دوست دارم چون بقیه عمرم را باید در آن بگذرانم .
کترینگ
· برای آنکه عمر طولانی باشد ، باید آهسته زندگی کنیم .
سیسرون
· به گونه ای زندگی کنید که وقتی فرزندانتان به یاد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شوید .
جکسون براون
· هرکس باید روزانه یک آواز بشنود ، یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .
گوته
· تواضع بیجا آخرین حد تکبر است .
لابرویر
· هیچکس بدبخت تراز کسی نیست که همیشه خوشبخت است .
هلندی
· آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرین معمولی و پیش و پا افتاده اند .
گوته
· در دعوا اولین مشت را بزن و محکم هم بزن .
جکسون براون
· فقط به ندای کودک درون خویش گوش بسپار نه هیچ ......
کریستیان بوبن
· سعادت دیگران بخش مهمی از خوشیختی ماست .
رنان
· با مردمان نیک معاشرت کن تا خودت هم یکی از آنان به شمار روی .
ژرژهربرت
· با تقوی و خوبی میتوان سعادت آفرید .
زنون
· برای شب پیری در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد .
پلوتارک
· هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .
براون
· امید با مرگ هم به گور نمی رود .
شیلر
· مرور زمان به خودی خود بسیاری از نگرانی ها را از بین می برد .
دیل کارنگی
· هر چه نور بیشتر باشد ، سایه عمیق تر است .
گوته
· همه زیبایی های بی پیرایه ازعشق سرچشمه می گیرند،اماعشق از چه چیز سرچشمه می گیرد؟ عشق از جنس چیست ؟ این فرا طبیعی از کدامین طبیعت جاری شده است؟ زیبایی زاده ی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه ای ساده به ساده ها . توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی پیرایه است . توجه ای زنده به همه ی زندگی ها .
بوبن
سلام
سلامي به گرمي تابستان بهمه دوستاي عزيزم
اميدوارم كه سالم و سلامت باشيد و دلتون هميشه مثل تابستون گرم باشه
من دوباره برگشتم...(بالاخره هر رفتي يه برگشتي داره ديگه)
ديگه آخراشه ؛ خدمتمون هم ديگه تموم شد
واقعا بسرعت جستن يه آهو تموم شد...
فقط 20 روز مونده
اين سه ماهي كه از عيد رفتم تا به امروز خاطرات جالب،بيادموندني و تلخ و شيريني واسه من بود كه البته ميدونم واسه شما هم بوده
اوليش قهرماني تاج كبير آسيا ، اس اس سالار ، استقلال هميشه قهرمان تو ليگ برتر بود

واقعا همين الان كه مي نويسم بااينكه دو ماه ازش گذشته هنوز اون حس جنوني كه بعد از قهرماني بهم دست داد رو دارم
انصافا اين قهرماني جنون انگيز و فراموش نشدني بود و با قهرمانياي ديگه اس اس فرق داشت

در اوج نااميدي ، خداوند آسمانهاي آبي دست ياري به مردان آبي پوش پايتخت رسوند و بقيه ماجرا كه خودتون ميدونين
خدايا از تو متشكريم كه اين قهرماني بياد ماندني رو در آرشيو خاطرات طلايي تاجيا ثبت كردي
چه هديه اي از اين باارزش تر واسه ما تاجيا؟خدايا شكرت
بله استقلال به كوري چشم حاشيه سازان ، لنگيا و همه دشمنانش قهرمان شد
اينجا جا داره اين قهرماني رو بهمه اس اسيا تبريك بگم و از اونايي كه واسم كامنت تبريك گذاشتن تشكر مي كنم
ايشالله امسال هم با صمد سرطلايي و بازيكناي خوبي كه باشگاه با مديريت بسيار عالي و با برنامه آقاي مهندس واعظ آشتياني ، جذب كرده قهرمانيمونو تكرار مي كنيم
يه هديه هم واسه اس اسيا بهمين مناسبت:
شعر " من تاجيم " (سبك رپ) تقديم بهمه شما عزيزان حتي غير اس اسيا!
... و اما خاطره تلخ مربوط ميشه به حذف شيرهاي آبي لندن از ليگ قهرمانان اروپا و صد البته با ناداوري
متاسفم واسه مسئولان يوفا كه يه همچين داور ضعيفي رو واسه بازي مهم چلسي _ بارسا گذاشتن تا براحتي آب خوردن سه پنالتي واضح رو واسه چلسي نگيره و اينجور بارسا رو هول بدن به فينال
واقعا متاسفم...
بهتره بيش از اين چيزي در اين مورد ننويسم چون خيلي ناراحتم مي كنه
... واما
اتفاق خاص ديگه اي كه افتاد انتخابات رياست جمهوري 22 خرداد بود كه نياز نيست در موردش و رقابت داغ كانديداش و مشاركت بي سابقه مردم صحبت كنم
اينجا هم يه بار ديگه بايد بگيم كه به كوري چشم بدخواهان،منافقان،اصلاح طلبان،موسويان،خاتميان و همه دشمنان ، دكتر محمود احمدي نژاد ركورد دادن راي از طرف مردم را شكست و با بيش از 24 ميليون راي مقدر به كار خود ادامه داد
فقط اينجا يه تبريك ديگه بهمه اونايي به دكتر راي دادن ميگم
ان شاالله آقاي احمدي نژاد درراه پيشرفت و آباداني هرچه بيشتر مملكت موفق باشه و همچنان كه در 4 ساله اول بواقع پركارترين دولت رو در تاریخ انقلاب داشت ، در ادامه هم پركارتر و پربارتر باشه كه مطمئنا همينطور خواهد بود
و اونايي كه بعد از انتخابات با تحريك مردم و سوء استفاده هاي منافقين اين جو رو بوجود اوردن و باعث كشتار مردم بي گناه شدند اميدوارم بتونن در دادگاه عدل(چه اين دنيا و چه آن دنيا)جوابگو باشن كه مطمئنا نمي توانند
( خودمونيم چه رسمي حرف زدما)
خب اينم از آپ بعد از مرخصي
يه شعر هم مطابق همه پست ها ميذارم كه از موضوع اصلي وبلاگ دور نشيم
اميدوارم لذت ببرين
(نظر يادتون نره)
وقتی که دلتنگ میشم و
همراه تنهایی میرم
داغ دلم تازه میشه
زمزمه های خوندنم
وسوسه های موندنم
باتوهم اندازه میشه
قدهزارتاپنجره
تنهایی آوازمیخونم
دارم باکی حرف میزنم
نمیدونم نمیدونم
این روزا دنیا واسه من
ازخونه مون کوچیکتره
کاش می تونستم بخونم
قدهزارتاپنجره

طلوع من طلوع من
وقتی غروب پربزنه
موقع رفتن منه
طلوع من طلوع من
وقتی غروب پربزنه
موقع رفتن منه
حالاکه دلتنگی داره
رفیق تنهایی میشه
کوچه هانارفیق شدن
حالاکه میخوام شب و روز
به همدیگه دروغ بگن
ساعتاهم دقیق شدن
طلوع من طلوع من
به نام او
سلام بهمه دوستاي عزيز
اين متنو در واپسين روزهاي اسفند ماه بمنظور وداع با سال 87 و تبریک پیشاپیش سال نو مينويسم
امسال هم با تمام خوشي ها و ناخوشي هايش تموم شد
و البته خيلي هم سريع گذشت...
يكسال از خدمت ما هم گذشت
يادش بخير پارسال آموزشي بوديم
چه روزايي...
چه خاطراتي...
ان شاالله سال 88 سال خوب و پربركت و توأم با موفقيت براي همه ايرانيا باشه
سلامتي همه مسلمانان و عاقبت بخير شدن جوونا
ايشالله اس اس بتونه قهرمان ليگ بشه و تو جام باشگاهها هم موفق باشه
و همچنين چلسي هم تو ليگ قهرمانان اروپا قهرمان بشه
ايشالله هرچي از خدا ميخواهيد بشما عنايت كنه
موقع تحويل سال مارو هم فراموش نكنيد...
خداحافظ سال 87...
* * *
سلام ای سال نو
ای وامدار لحظه های روشن فردا
خداحافظ تو را تو را ای کهنه سال، ای خاطرات شاد و نازیبا
سلام ای سبزی و آب زلال و سایه های بید
هلا ای آفتاب پاک پرامید
خداحافظ تو را یلدا و شب های زمستانی
سلامم بر تو ای سالی، که می آیی
طراوت پیشه پاک اهورایی، بهار سبز رویایی
چه سرمستم، که می آیی
درودم بر تو ای فصل شکفتن
آشنای با طراوت، مهربان میلاد باریدن
خداوندا بگردان چون بهاران
حال من را، سوی آن حالی که می دانی
به جان سرو زیبا، سبز خواهم شد
بسان قاصدک ها، من رها از غصه خواهم شد
شما را حوض آبی
ابر بغض آلود
ای زیبا کلام ناودان قصه گو
من دوست می دارم
سلام ای کوچه های شسته از باران
کنون ای مهربانان، یاد یاران، یاد یاران
خداحافظ زغال رو سیاه
افکار سرماخورده محبوس
خدایا کاسه تقدیر آوردم
و نجوا گونه، قاشق می زنم تا صبح
عطا کن قسمت من را تو بهروزی
به قدر ظرف من، نه
قدر مهر چون تو معبودی
کریما، روزی ام را عاشقی فرما
خدایا، قطره اشکی عطایم کن
ببارم گاه گاهی، رو به درگاهی
خدایا سال ها و لحظه ها رفتم، رفتند
مرا اینک، تو سال و لحظه ای باسعادت، هدیه ام فرما
به من آرامشی، مهری، عنایت کن
یقینی مرحمت فرما
بفهمم تا خدا، یک یا خدا، باقی ست
و روحی، تا به پرواز آورد این جسم خاکی را
خدایا، باور افسردگان را، چون بهاران، زندگانی ده
و روح خسته گان را هم، خروشی جاودانی ده
کویری قلب تنهایان، به مهری آبیاری کن
به کوی بی کسان، یک مهربانی، آشنایی را، تو راهی کن
هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی
به یاد خاطراتش، عاشقانه زندگی کردن، تلافی کن
بکوبان با سرانگشتان مهری، کوبه درهای غربت را
بسوزان ریشه های سرد نفرت را
حبیبا سال نو را
سال نور و عاشقی فرما
بزرگا، زندگی کردن، نشانم ده
و راه و رسم دل دادن، ستاندن، پیش پایم نه
به کامم لذت با هم نشستن، مهرورزیدن عنایت کن
فهیم ارزش هر لحظه ام گردان
بدانم خنده در آینه، بس زیباست
بفهمم بغض در آدینه، درست ماست
بخوانم با قناری، خدا اینجاست
بجویم من خدایم را، چون که حق زیباست
عزیزا هفت سین عیدمان را
سایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی، مرحمت فرما
خدایا، باور تغییررا
این کیمیا درس بهاران را
در اعماق قلوب یخ زده
گرم و شکوفا کن
تو خار هر کدورت را
به گلبرگ گذشتی، بی اثر گردان
چکاوک را تو یاری کن
به آوازی، دل همسایه مان را، شاد گرداند
به خوشبختی، نشان کوچه بن بست ما را ده
نشان مردم ای شهر را، یاد بهار آور
خدایا،
در طلوع سال نو
آغاز راه سبز فرداها
تو قلب هر مسافر را
به نور معرفت
آگه به رمز و راز زیبای سفر فرما
بفهمان زندگی بی عشق، نازیباست
که قدر لحظه ها
در لحظه، ناپیداست.
شاعر: کیوان شاهبداغی



یکی بود یکی نبود . یک مرد بود که تنها بود .یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود .خدا غم آنها را می دید و غمگین بود .
خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .مرد سرش را پایین آورد و به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید . خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید . مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .

خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید . خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی . مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ...

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد . دستهایش را به سوی آسمان بلند كرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند . اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند . مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد . خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود . فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند . خدا خندید و زمین سبز شد . خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد . فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت . خاک خوشبو شد . پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد . زن اشکهای کودک را می دید غمگین بود . فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند . مرد زن را دید که می خندد ، کودکش را دید که شیر می نوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت . خدا شوق مرد را دید و خندید . وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست . خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد . روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت . زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم می دویدند . خدا همه چیز و همه جا را می دید . می دید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود . زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی می کارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند . و پرنده هایی که ...
خداخوشحال بود،چون دیگرغیرازاوهیچکس تنها نبود















ب